غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
232
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
گماشت و همه را به خيمههاى خود برد . سپس دستور داد تا چشمان او را ميل كشيدند و نابينايش كردند . روز ديگر توزون به بغداد رفت در حالى كه همهء آن جماعت در قبضهء او بودند . مدت خلافت متقى سه سال و شش ماه بود . المستكفى باللّه عبد الله پسر المكتفى باللّه چون توزون متقى را دستگير كرد . ابو القاسم عبد الله بن مكتفى را به سنديه فراخواند و با او بيعت كرد . همهء مردم نيز با او بيعت كردند به سال 333 . خليفهء نو را المستكفى باللّه لقب دادند . سبب بيعت با مستكفى اين بود كه يكى از نزديكان توزون حكايت كرد كه : دوستى مرا به خانهء خود خواند . نزد او رفتم . گفت من از خاندانى زنى گرفتهام . يكى از زنان اين خاندان مرا گفت كه اين متقى با شما دشمنى مىكرد و شما نيز همواره با او دشمن بوديد و هرگز دلش با شما صافى نشد . در اينجا مردى است از زادگان خلفا ، خردمند و ديندار . اگر او را به خلافت برگزينيد علاوه بر آنكه دستپرورده و بركشيدهء شماست شما را به اموالى عظيم كه كس جز او از آنها آگاه نيست راه مىنمايد و شما را از وحشت و هراس آسوده مىسازد . من گفتم : دلم مىخواهد خود سخن او را بشنوم . زن را آورد . ديدم زنى عاقل و متين و فصيح است . در آنجا نيز مطالبى به همان مضمون بيان كرد . آن مرد را نيز حاضر كرد . او در لباس زنان بود و خود را به من معرفى كرد و به عهده گرفت [ جاى ] هشتصد هزار دينار را نشان دهد . چون سخن گفت مردى خردمند و فرزانهاش يافتم . نزد توزون آمدم و خبر بگزاردم . سخن من به دلش نشست و همين امر سبب شد كه آن مرد را به خلافت برگزيند و او همان مستكفى بود . آن زن نيز قهرمان [ وكيل خرج و دخل ] مستكفى شد و كم كم كارش بالا گرفت و خود را علم نام نهاد و زمام همهء كارهاى او را به دست گرفت . در اين سال سيف الدوله به حلب لشكر كشيد و آنجا را در تصرف آورد . پيش از آن سيف الدوله با متقى در رقه بود و چون متقى به بغداد بازگشت او به حلب رفت و بر آن شهر مستولى شد . از آنجا به حمص لشكر برد و در حمص سپاه اخشيد محمد بن طغج فرمانرواى مصر و شام با او رو به رو شد ، غلامش كافور نيز با او بود . پس از نبردى سپاه اخشيد و كافور منهزم شد و سيف الدوله حمص را در تصرف